در حال خواندن
همه چیز دربارهی Time Well Spent
0

نود فناوری-سال ۲۰۱۶، تریستان هریس، کسی که سِمَت شغلی اش در گوگل «طراح اخلاقی» بود این شرکت را ترک کرد تا روی سازمانی غیر انتفاعی کار کند که Time Well Spent یا «به خوبی سپری کردن زمان» نام دارد.

هدف از تاسیس این شرکت، تغییر در چیزی است که «بحران توجه دیجیتال» خطاب شده و توسط نوابغ گوگل، اپل، فیسبوک و دیگر شرکت ها ماموریت «دزدیدن افکار ما» را از طریق تکنیک های بیش از پیش پیچیده به وسیله اسمارتفون ها انجام می پذیرد. هریس بی پروا منتقد فیسبوک است و این هفته در شبکه NBC حاضر شد و شرکت مذکور را «یک صحنه جرم زنده» نامید.

احتمالا انتظار دارید که فیسبوک با ایده Time Well Spent مخالف باشد چون این شرکت درآمدش از میزان زمانی به دست می آید که مردم درون اپلیکیشن و شبکه اجتماعی اش سپری کرده و تبلیغات را می بینند اما در عوض آن را پذیرفت.

در یک پست فیسبوکی مربوط به ۱۱ ژانویه، مارک زاکربرگ از نام این شرکت در مطلب خود استفاده کرد تا نشان دهد که فعالیت آن ها در همین راستا است: «با تمرکز روی نزدیک کردن مردم به یکدیگر، چه در مورد دوستان و خانواده ها باشد و چه در مورد اتفاقات مهم سراسر جهان، ما می توانیم مطمئن شویم که فیسبوک به خوبی سپری کردن زمان است.»

روز گذشته، یکی از همکاران هریس دوباره توپ را به زمین فیسبوک انداخت. در دو متن تقریبا مشابه در وبسایت مدیوم، جو اِدِلمن کسی که ادعا می کند عبارت «Time Well Spent» را ۵ سال پیش نزد هری گفته، راه جدیدی را برای فیسبوک پیشنهاد کرد.

ایدلمن در اولین مقاله نوشت: «امکان آن وجود دارد، البته هر چند نه آسان که نرم افزار را به شکلی طراحی کرد که حس غایت طلبی کاربران را مورد توجه قرار دهد اما این موضوع به تغییرات و اصلاحاتی اساسی نیز دارد که تغییرات و اقداماتی چون بهره گیری از یادگیری ماشینی و یا تغییر پلتفرم از وب به موبایل در برابر آن ساده به نظر می آید.»

کمتر از یک ماه از سال نوی میلادی گذشته و Time Well Spent وعده داده که فیک نیوز سال ۲۰۱۸ باشد. فیک نیوز واژه ای بود که سال گذشته توسط هر قطب و جبهه ای در هر شرایطی مورد استفاده قرار گرفت.

برای زاکربرگ اما Time Well Spent معنای یک پژوهش مستقل را دارد که نشان می دهد مردم زمانی که روی فیسبوک گذاشته اند را ارج می نهند و پس از آن احساس خیلی خوبی دارند. برای هریس اما این اتفاق برابر است با فاصله گرفتن از اندازه گیری کامنت ها و به اشتراک گذاری ها و توجه به تاثیرگذاری شرکت ها روی زندگی کاربران.

در این میان تشابهات بسیاری وجود دارد اما از اساس تفاوت هایی هم هست. در سال ۲۰۱۸، این نبرد نتیجه اش را نشان خواهد داد.

برای ادلمن، طراحی برابر است با سرنوشت. در مطلب ادلمن به موضوع طراحی فیسبوک و ساختار آن اشاره بسیاری شده:

نرم افزارهای اجتماعی یک سری روابط اجتماعی خاص و یک سری رفتارهای خاص را به بهای یک سری روابط و رفتارهای دیگر، ساده سازی و تسریع می کنند. و اگر رفتار و روابط ساده شده با در نظرگیری ارزش های خاص کاربر طراحی نشود، پس استفاده از آن نرم افزار، زندگی اش را دشوارتر سازد که سبب می شود احساس کنند زمانشان به خوبی سپری نشده.

برای مثال رفتار بر مبنای ارزش صداقت در اینستاگرام سخت تر خواهد بود اگر پست های صادقانه لایک های کمتری بگیرند. مشابه همین اتفاق در توییتر می افتد اگر حرف های شجاعانه منجر به پاسخ های آزاردهنده شود. روی هر پلتفرمی، هر کسی که می خواهد نزد دوستانش جذاب باشد خود را در حالتی کاملا دور افتاده از خویش می یابد.

به عنوان کاربر، ما در نهایت به گونه ای رفتارهای اجتماعی خود را بروز می دهیم که به آن ها اعتقادی نداریم و بعدا پشیمان می شویم. ما برخلاف ارزش هایمان رفتار می کنید: با عقب انداختن کارها، با دوری جستن از احساساتمان، با دخالت در نظر دیگران، با مشارکت در یک گروه نفرت پراکنی علیه یک خبر و این لیست ادامه دارد.

ادلمن اشاره می کند که نرم افزارهای اجتماعی طبیعت رفتار ما را عمیق تر از هر آنچه که به صورت آفلاین تجربه کرده ایم تحت کنترل دارند. حتی در مدارسی با لباس فرم، نوجوان ها سعی می کنند از حالت طبیعی خارج شده و کفش، جوراب یا کوله ای متفاوت انتخاب کنند.

در فیسبوک و دیگر پلتفرم های اجتماعی، رویکرد یک سایز برای همه یعنی ما در حالت خاص برقراری ارتباط آن ها گیر کرده ایم. ما اعصاب خودمان را خورد می کنیم و پس از آن هم در مورد خودمان احساس بدی داریم.

در مقاله دوم، ادلمن سعی می کند یک مسیر جدید برای آینده پیشنهاد دهد. مطلب دوم از اولی کمی مبهم تر است و مخصوص به طراحان نرم افزارها اختصاص دارد. اما هر کسی که دوست دارد بداند نرم افزارهای اجتماعی نسل بعد ممکن است چطور باشند برایش ارزش دارد که آن را بخواند.

ادلمن پیشنهاد می کند که توسعه دهندگان ابتدا از خودشان سوال بپرسند که کاربرانشان واقعا به چه چیزی ارزش می دهند و سپس آن را طوری بازتاب دهند که کاربران بتوانند با این ارزش ها رفتار اجتماعی آنلاین داشته باشند.

برای مثال، اگر یک کاربر اینستاگرام خلاق بودن، صادق بودن یا ارتباطات ماجراجویانه را ترجیح داد، طراحان باید از خود بپرسند: چه جور محیط اجتماعی می تواند خلاق بودن، صادق بودن یا ارتباطات ماجراجویانه را ساده تر سازد؟ آن ها می توانند لیستی از مکان هایی که برای مردم این چیزها را ساده تر می سازد بسازند: مثل سفرهای کمپینگ، تریبون های آزاد، گروه های نویسندگی و الی آخر.

سپس، طراحان از خود می پرسند که کدام قابلیت این محیط می تواند آن ها را به یک فضای خوب یا بد تبدیل کند. برای مثال، مکانیسم نمایش داده ها (مثل تعداد فالوورها) وقتی که بحث خلاقیت مطرح است اهمیت مثبتی دارد یا خیر؟ وقتی می خواهند ارتباطات ماجراجویانه داشته باشند چطور؟ داشتن یک گروه کوچک برای خلاق بودن کافی است یا نیازمند گروهی از آدم های ناشناخته است؟

این ها تنها راه های ارائه شده Time Well Spent برای شرکت هایی نظیر فیسبوک نیست. گرچه جنگ بر سر سپری کردن بهتر زمان هم اکنون مطرح است و پیروزی ندارد اما از لحاظ اخلاقی آن هایی که این عبارت را بر سر زبان ها انداخته اند تاکنون برنده هستند.

درباره نویسنده
مهدی مقدم

ارسال یک نظر